گفت : می خوام برات یه یادگاری بنویسم
گفتم:کجا ؟ گفت : رو قلبت
گفتم مگه می تونی ؟
گفت : آره سخت نیست ، آسونه
گفتم باشه
بنویس تا همیشه یادگاری بمونه
یه خنجر برداشت . گفتم این چیه ؟
گفت : سیسسسسس
ساکت شدم
گفتم : بنویس دیگه ،
چرا معطلی
خنجرو برداشت و با تیزی خنجر نوشت
دوست دارم دیوونه
اون رفته ، خیلی وقته ، کجا ؟ نمی دونم
اما هنوز زخم خنجرش یادگاری رو قلبم مونده
دوست دارم دیوونه
سلام گلم
خوب بود عزیزم
دنیا رو شاد شاد و شادی رو دنیا دنیا آرزومندم برات
فدای تو
بای
پسر یخی زندانی شده بود. جرمش این بود که اعتراض می کرد.
او را در آغل گوسفندان زندانی کردند تا از آنها یاد بگیرد که اعتراضی نداشته باشد.
یک سال بعد پسر یخی را به دار آویختند٬ زیرا گوسفندان دیگر شیر نمی دادند.
سلام!
آپم
بدو بدو بیا!
منتظرتم!
قربانت یک آدم اینجوری!
نازنینم ...
سخته زندگی برام. دلم تنگ شده ... درکم می کنی؟
کاش کسی بغضامو می دید!!!
همه چشماشونو بستن ... همه،
باهام غریبه شدن.
چقدر قشنگ شده اینجا!! مثل یه زندگی جدید. ولی وبلاگ من، هر روز داره سردتر می شه!!
دل منم هر روز داره سردتر میشه!!
سلام عزیزام بعضی از مطلبات خیلی به دل میشینه
وبت روز به روز داره بهتر میشه؟
خیلی وقت پیش ما نمیای ............................
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ-
هر گاه دانستی زیاد دانی بدان که نادانی
حالا دیگه میای نظرمو می خونی و باهام حرف نمی زنی؟؟
از دستم دلخوری؟؟
دلم برات تنگ شده!!
دوست داشتن مثل کشک نیست پس نباید زیاد خرجش کنی