محبت اختر فروزانی است که اسمان زندگی را با نور خویش درخشان میسازد
گل زیبائیست که بوستان حیات را با عطر جانبخش و مستی اور خود
غرق نشاط و خوشی می کند
فرشته نازنینی است که در اشیانه ی دلهای مهربان و حساس جای میگزیند
کلمه ی است که جهان بزرگ با تمام عظمت خود بر مدار ان می چرخد
محبت تو هم ای محبوبم چون اتش ملایم و گرمی بخش است
که از کانون دلم سر کشیده و به تدریج تمام وجودم را فرا می گیرد
دعوت نامه
خاطرم هست هنوز از یادم نمیرود...مگر میشود تو را از ذهنم دور کنم ..حضورت سبز بود و نفست بوی آشنائی میداد در این روزگار پر از فجایع... .چه کنم ..؟ما هم دل بسته ایم به این دنیای مجازی...و حقیقت را در کلمات و جمله های تو جستجو میکنم ...این دوستییهاست که بی دریغ است ...خوب است ..دلنشین و گوارا است ..حتم در بیرون از اینجا نمیتوانستیم این قدر بی آلایش دل ببندیم ...اینجا که هستم آزادم ..هراسی از داوری ندارم ...پس ببین چه راحت میگویم و میگوئی ...بی تکلفم ...دست و پایم را گم نمیکنم ..هول نمیشوم...و چه ساده بهم عادت میکنیم ..خو گرفتنی بس ماندگار ...ماهیها را دیده ای که در رقص روی موجها با هم آشنا میشوند ...دیده ای ؟
بیا فرض کنیم که ماهی هستیم ..فرض که ایرادی ندارد ..خیال میبافیم و زندگی میکنیم...رسم و رسوم را بلدیم...در پس سلام تو هیچ توقعی نیست و این زیبا ترین سلامهاست ...بیا دوست من ..همدم من..آشنایم...نگذار بیش از این منتظرت بمانم ..دلم را شاد کن با آمدنت و نوشتنت حتی یک حرف...نیاز به خوانده شدن دارم ...همدلی و یکرنگی این است آرزوی من ..تو ..و او ...
دستانت شکوفه بزند چونان باغی پر ازگل ...دلت از هر چه اندوه خالی ...و فکرت روشن و پر نور باد...امید که وقتی آمدی میزبان لایقی باشم...
سلام عزیزم
خیلی خوشم اومد از وبلاگت عزیزم
موفق باشی
خوشحال میشم به من هم سر بزنی
فعلا