: گمان بیهوده
آنکس که می گفت دوستم دارد عاشقی نبود که به شوق من آمده باشد
رهگذری بود که روی برگهای خشک پاییزی راه می رفت
صدای خش خش برگها همان آوازی بود که من گمان می کردم
میگوید: دوستت دارم
نوشته شده توسط نازنین در روز دوشنبه 28 آبان 1386 ساعت 12:14
پیوند
|
چاپ
|
نظرات
[4]
: مانده ام تنهای تنها با غم تو
نوشته شده توسط نازنین در روز شنبه 26 آبان 1386 ساعت 12:23
پیوند
|
چاپ
|
نظرات
[2]
: وقتی دیگر.....
وقتی که دیگر نبود من به بودنش نیازمند شدم
وقتی که دیگر رفت به انتظار آمدنش نشستم
وقتی دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد من اورا دوست داشتم
وقتی اوتمام شد من اغاز شدم
و چه سخت است تنها متولد شدن
مثل تنها زندگی کردن مثل تنها مردن
نوشته شده توسط نازنین در روز سه شنبه 22 آبان 1386 ساعت 17:10
پیوند
|
چاپ
|
نظرات
[4]
: عشق دو دستی تقدیم نمی شود پس برای انکه به دستش بیاری کوشش کن

نوشته شده توسط نازنین در روز دوشنبه 21 آبان 1386 ساعت 12:26
پیوند
|
چاپ
|
نظرات
[1]
: من دوستت دارم
وقتی که دیگر نبود من به بودنش نیازمند شدم
وقتی که دیگر رفت به انتظار آمدنش نشستم
وقتی دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد
من اورا دوست داشتم
وقتی اوتمام شد من اغاز شدم
و چه سخت است تنها متولد شدن
مثل تنها زندگی کردن مثل تنها مردن
نوشته شده توسط نازنین در روز دوشنبه 21 آبان 1386 ساعت 12:21
پیوند
|
چاپ
|
نظرات
[0]
: شعری از تو ...
یادت هست ؟؟
باران می بارید .. تو بودی، من هم !!
و چشمهای تر تو که رنگ شقایق ها را تداعی می کرد ..
و سنگینی بغض تو ..
و لرزش صدایت .. و لرزش صدایم ..
انگار روز آخر بود !! روز آخر فصلی زرد ..
و من هنوز منتظرم ..
نوشته شده توسط نازنین در روز شنبه 12 آبان 1386 ساعت 12:31
پیوند
|
چاپ
|
نظرات
[11]
: چه کسی نقش تو را خواهد شست

نوشته شده توسط نازنین در روز شنبه 12 آبان 1386 ساعت 00:20
پیوند
|
چاپ
|
نظرات
[1]
: مسافر
باران می بارد امشب دلم غم دارد امشب ارام جان خسته ره می سپارد امشب در نگاهت مانده چشمم شاید از فکر سفر برگردی امشب از تو دارم یادگاری سردی این بوسه رابر لب قطره قطره اشک چشمم می چکد با نم نم باران به دامن بسته ای بار سفر را با تو ای عاشق ترین بد کرده ام من رنگ چشمت رنگ دریاست سینه ی من دشت غم هاست یادم اید زیر باران با تو بودم با تو تنها زیر بارون با تو بودم زیر بارون با تو تنها
نوشته شده توسط نازنین در روز شنبه 12 آبان 1386 ساعت 00:10
پیوند
|
چاپ
|
نظرات
[1]
: به نام افریننده ی عشق

نوشته شده توسط نازنین در روز پنجشنبه 3 آبان 1386 ساعت 11:22
پیوند
|
چاپ
|
نظرات
[5]
: تقدیم به یگانه مروارید صدف وجودم
من کوچ خواهم کرد تا رفیع ترین قله ی خورشید تا سپیدترین جاده ی امید تا عمیق ترین لحظه های نیایش انجا که دیوارها فاصله نیندازند و کوچه ها نشان از غربت در دل نداشته باشند انجا که اسمانش ابی است شبهایش مهتابی است و عشق بیداری ست انجا که دوستی ابدی است و زندگی پر زمعنی است جایی که در ان روی گلبرگ سرخ گونه ی دلم جای پای باران خالی ست
نوشته شده توسط نازنین در روز پنجشنبه 3 آبان 1386 ساعت 11:16
پیوند
|
چاپ
|
نظرات
[0]
: تقدیم به عشق پاک عاشقهای دنیا
نوشته شده توسط نازنین در روز سه شنبه 1 آبان 1386 ساعت 00:31
پیوند
|
چاپ
|
نظرات
[5]
آخرین مطالب
|